ميرزا احمد ميرزا خداوردى
132
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
خلاصه ديديم ظهراب بيگ ، دستهباشى مير حسن خان ، به طرف خانههاى « 1 » ما مىآيد ، نه با « 2 » هولناكى ، « 3 » بلكه با كمال آسودگى تفنگ خود را به دست گرفته ، اما از آن طرف جماعت كرگانرود به قرار صد گلوله بر سر او مىريختند . مشاراليه از گلولههاى ايشان هيچ پروايى نمىنمود ، مژگان به مژگان خود نمىزد و در ميان حياط « 4 » ما آشكارا ايستاد ، به آنها صدا كرده و حربه داد و گفت : دست از گلوله انداختن برداريد والّا اين تفنگ است ؛ من هم مىاندازم شما را يكى يكى از حيات هستى عارى خواهم نمود . و بعد ديدم نور محمد نام موغانى كه نوكر مير هاشم بيگ مزبور ، اسب او را زين كرده به مير هاشم بيگ رسانيد و مير هاشم بيگ اسب خود را سوار شد به طرف خانههاى « 5 » مير حسن خان تاخت و ظهراب بيگ هم ديد اهالى كرگانرودى به حرف او گوش نمىكنند [ و همچنان ] در كار گلوله انداختن مىباشند ؛ او هم راه خود را گرفته ، به طرف خانهء خود ، اسب خود را سوار شده ، دوانيد به طرف خانهء مير حسن خان و ما هم اسبهاى خودمان را سوار شديم دوانيديم به طرف خانهء مير حسن خان . اما پدرم يك اسب داشت خاصه كبود رنگ ، به هيچكس نمىداد به آن « 6 » سوار شود ، اما همان اسب را محمد حسن نام بر آن « 7 » سوار گشته و من هم يك رأس « 8 » اسب داشتيم كورن بون ، اسب اخته « 9 » خوب و بزرگ بود ؛ سوار شدم رفتيم به طرف خانهء مير حسن خان و محمد حسن نام مكمّل يراق بود و من در سن دوازده سالگى « 10 » بوديم ، جرأت « 11 » مجادله كردن نداشتيم كه پدرم يك قبضه شمشير خريده بود به شصت عدد اشرفى . من آن « 12 » را به ميان بستم ، رفتيم از رودخانهء
--> ( 1 ) . در نسخه « خانهاى » . ( 2 ) . در نسخه « نبا » . ( 3 ) . در نسخه « حولناك » . ( 4 ) . در نسخه « حيات » . ( 5 ) . در نسخه « خانهاى » . ( 6 ) . در نسخه « او » . ( 7 ) . در نسخه « او » . ( 8 ) . در نسخه « يكرءس » . ( 9 ) . در نسخه « آخطه » . ( 10 ) . ميرزا احمد پيش از جنگهاى دوم روس و ايران گفته بود كه دوازده سال دارم و گويا پس از گذشت سه سال ، باز تغييرى در سن او ايجاد نشده است ! ( 11 ) . در نسخه « جرءت » . ( 12 ) . در نسخه « او » .